سفر نامه علي جونم
سلام پسر ناز مامان خيلي دير شده كه خاطرات مسافرت رفتنت رو بنويسم ولي ماماني حتمآ برات مينويسه. 90/5/3صبح زود رفتيم خونه مامان جون تا همراه دايي و خاله بريم شمال ساعت 7 راه افتاديم و 2 شمال بوديم و تو براي اولين بار دريا رو ديدي و برات خيلي عجيب بود اين همه اب وخوشحال شده بودي بعد از ظهر برديمت ساحل و نشونديمت رو ماسه ها و تو اون دستاي خوشگلت رو كردي زير ماسه ها و وقتي اوردي بيرون سياه شده بود و تو ترسيدي و شروع كردي به گريه كردن خيلي بامزه بود بعد دايي اوردت تو اب خيلي خوشحال بودي بعد خودم امدم و باباي حسابي با تو اب بازي كرديم تو بغل بابايي امنييت بيشتري ميكردي و اروم ترو خوشحال تر بودي تا بغل دايي و اين دو روزي كه شمال...
نویسنده :
مامان الهام
14:33


