عليعلي، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

موسیقیدان کوچک

سفر نامه علي جونم

سلام پسر ناز مامان خيلي دير شده كه خاطرات مسافرت رفتنت رو بنويسم ولي ماماني حتمآ برات مينويسه. 90/5/3صبح زود رفتيم خونه مامان جون تا همراه دايي و خاله بريم شمال  ساعت 7 راه افتاديم و 2 شمال بوديم و تو براي اولين بار دريا رو ديدي و برات خيلي عجيب بود اين همه اب وخوشحال شده بودي بعد از ظهر برديمت ساحل و نشونديمت رو ماسه ها و تو اون دستاي خوشگلت رو كردي زير ماسه ها و وقتي اوردي بيرون سياه شده بود و تو ترسيدي و شروع كردي به گريه كردن خيلي بامزه بود بعد دايي اوردت تو اب خيلي خوشحال بودي بعد خودم امدم و باباي حسابي با تو اب بازي كرديم تو بغل بابايي امنييت بيشتري ميكردي و اروم ترو  خوشحال تر بودي تا بغل دايي و اين دو روزي كه شمال...
16 مرداد 1390

تولدت مبارك زندگيممممممم

نفسم 1روز مونده  به تولدت خيلي شيرينه كه تو 1ساله كنار من و بابايي هستي تو زندگيمون رو عوض كردي با امدنت از همون روز اول كه ماماني فهميد يه فرشته از خدا جون هديه گرفته. تو با خودت يه دنيا بركت اوردي همه چيز رو زيرو رو كردي مشكلات رفتن و يه دنيا شادي جاش روگرفت.هروز بيشتر از روز قبل وابستت شديم جوري كه وقتي لالا ميكني هم دلمون برات تنگ ميشه اخه نازنينم تو بعد از 8 سال امدي پيش ما خيلي تو بهشت منتظر موندي ماماني.عزيز تريني و تو بهترين اتفاق زندگيه من و باباي هستي و خداوند رو شاكريم به خاطر اين هديه زيبا كه تو هستي.ياد سال پيش ميوفتم خندم ميگيره كه ناز داشتي و افتخار نميدادي تشريف بياري ولي بلاخره من بابايي همراه با مادر جون رفتيم بيمارست...
15 مرداد 1390

مهموني علي جون 2/5/90

عزيز دل ماماني امروز بعد از 2هفته امدم به وبلاگت سر بزنم و اتفاق هاي كه افتاده رو بنويسم روز يكشنبه مورخ2/5/90 براي سلامتي اون مرواريد هاي قشنگت و اينكه به سلامتي همه مرواريدهاي قشنگت رو در بياري اش دندوني پختم.همه بودن خاله ها عمه ها مامان بزرگ ها  هلا كسري پوريا ريحانه كلي هم كادو خوشگل جمع كردي. صندل تاپ شورت 2 ماشين شورتك تاپ تك و...و تو كلي خوشحال بودي ميخنديدي حسابي ذوق ميكردي . دورت شلوغ بود كلي بهت خوش گذشت.اميوارم هميشه شادي هاي بزرگ تو زندگيت جريان داشته باشه و خنده رو اون لبهاي نازت لونه كنه و هيچ وقت نره. مامان و بابا عاشقانه دوست دارن ...
11 مرداد 1390

دوست دارم خاله فرنوش

سلام خاله فرنوش خيلي ممنون از اينكه تند تند مياي به وبلاگ من سر ميزني شرمندمون ميكني كاش نزديك بودي با مامانيم تند تند ميومديم پيشت ولي حيف خاله خليي دورييييي به اميد روزي كه بياي ايران و من ماماني بياييم پيشت و تورو از نزديك ببينيم مامانيم خيلي دلش واست تنگ شده دوستتتتت دارممممممممم اله فنوششششش(از طرف علي) ...
1 مرداد 1390

مرواريد بعدي1/5/90

جوجو ماماني ديشب وقتي با هم داشتيم ميوه ميخورديم دوباره ماماني ديد كه اون يكي مرواريد خوشگلتم يه توچولو زده بيرون  مباركككككككك باشههه عسلممممم ...
1 مرداد 1390

مرواريد جديد مبارك نفسم

اميد ماماني عسلمممم دندون جديد مبارك ديروزيعني 27/4/90 وقتي داشتم ظهر ميخوابوندمت يه لحظه ديدم كه لثه بالاييت خيلي سفيد شده انگشت كشيدم ديدم واااااااااااااااايييييييييييييي مرواريد سفيدو قشنگت يه كوچولو زده بيرون حسابي ماماني رو خوشحال كرديييييييييي. ماماني فدات بشه و زود زود زنگ زدم به بابا نادر گفتم  و بابايي هم كلي واست ذوق كرد و از پشت تلفن بهت تبريك گفت  ماچ گندت كرد اميدواريم همه مرواريدهاي سفيدت سالم و بدون دردسر در بيان اينجوري بشي گلللللل مامان ...
28 تير 1390

شيرينه

سلام فرشته کوچولو مامانی خیلی بلا شدی فسقلی مامانی ادای من و بابایی رو در مییاری. دیروز وقتی  از بیرون امدیم وپله هارو امدیم بالا منو بابایی  داشتیم نفس نفس میزدیم  بعد تو یه نگاه به بابا و به من کردی و شروع کردی به نفس نفس زدن و من و بابایی اول کلی تعجب کردیم بعد طبق معمول با یه عالمه ماچچچچچ محکم کلافت کردییم جوجو مامااااااااانییییی خیییلیییییییییی شیرینی تووو اخه ...
27 تير 1390