عيد
خلاصه جونم برات بگه ماماني كه صبح كه عيد بود شما طبق معمول زود از خواب بيدار شدي و از ديدن هفت سين شوكه شده بودي مدام ميگفتي اين چيه اين چيه و از ديدن شمه هم خوشحال و خرسند بودي و ماماني هر چي سعي كرد كه لباساتو عوض كنه نذاشتي كه نذاشتي مشغول شمع بازي شده بودي و بد خلقي ميكردي و من هم همچنان بيخيال شدم و لحظه تحويل سال شد بوم سال نو مبارك عشقم همسر عزيزم عيدت مبارك نفس مامان عبدت مبارك اميدوارم كه...
نویسنده :
مامان الهام
23:57


