از شن ترسيدي. مامان فداي گريه كردنت.
iQ
سلام عرض شد علی اقا مامانی چند تا شیرین کاری یاد گرفتی که میخوام برات بنویسم. ١:یاد گرفتی صلوات میفرستی کلمه اول و محمد وسط رو تکرار میکنی و اهنگ صلوات رو خوب تا اخر رعایت میکنی مامان فداششششششش ٢:یاد گرفتی وقتی میگم گریه کن اون دست کوچولو تو میزاری رو صورتت و صدای گریه در میاری و منتظری تا مامانی بگه چی شده و تو دستت رو برداری و بخندی ٣:مامانی اشکال مکعب های بازیت رو یاد گرفتی تا میگم هندونه کو سریع دنبال شکلش میگردی و نشونم میدی ماه. بیب بیب . گوسفند.هندونه.پیشی.ماهی وتلفن رو میشناسی ٤:مامان خودت بدون کمک سوار موتورت میشی پیاده میشی و میری روش وای میستیو هلش میدی مامان فدای شیطونیات. ٥:تا جوراب و ک...
نویسنده :
مامان الهام
19:00
هواپيما و ماه
ابنبات مامان سلام ماماني همينطور كه گفته بودم چند وقتي بود ماه رو ميشناسي و جديدا به هوا پيماه هم ميگي ماه فكر ميكنم به خاطر اهنگ اخر هر دو كلمه هست كه به هر دوشون ميگي ماه مامان فدايه شيرين زبوني تو پسرررررررر و وقتي تو خونه ايم تا صداي هواپيما ميشنوي اون انگشت كوچولوت رو مياري بالا و ميگيي ماه يا وقتي بيرونيم هيچ هواپيما يي از ديد شما پنهون نميمونه زود ميبينيو شيرين زبوني ميكني اميدوارم مثل همون ماه و هواپيما هميشه تو زندگيت تو اوج باشي ...
نویسنده :
مامان الهام
14:57
مهمون سر زده
كوچولو مامان امروز 90/7/4 دندون پايين سمت راست تشريف اوردن بيرون مباركككككككككك داري يواش يواش مسواك لازم ميشياااااااااااااااا كلك مامان ن ن ن ن ن ن ...
نویسنده :
مامان الهام
16:43
تولد تولد تولدت مبارك پسر ماماني
عمر مامان خوش تيپ مامان عروسكم سلام 90/6/31پنجشنبه تولدت هرچه با شكوه تر برگزار شد و من و بابايي خوشحال و خرسند از اينكه براي عزيز ترين كس زندگيمون جشن تولد 1سالگي گرفتيم خيلي حس قشنگ و خوبي بود ماماني از اينكه براي تو گل زندگيمون جشن گرفتيم از صبح كه بابايي دنبال كاراي جشن بود و منم تو خونه با كارايي كه مربوط به تولدت بود مشغول بودم لباساتو اتو كردم و سالاد ماكاروني درست كردم و قرار بود كه ساعت 6:30 بريم رستورانو وساعت 6 باباي امد دنبالمون ورفتيم اول كيك رو گرفتيم بعد رفتيم رستوران واييييي كه ماماني باباييي حسابي برات سنگ تموم گذاشته بود ميز سلف سرويس تزيين عالي دستششششش درد نكنه ساعت 7:30 بو...
نویسنده :
مامان الهام
16:36
ماه شناس من
عزيز ترين واسه مامان سلام چند روزيه كه ديگه خوب ماه رو ميشناسي و تا ميريم بيرون اون انگشت كوچولوت رو مگيري طرف ماه و از اينكه يه چيزي تو اسمون مثل خودت نازو قشنگ حسابي براش ذوق ميكني و مدام ميگي ماه ماه مامان فدات شه ماه من. ...
نویسنده :
مامان الهام
17:08
خريد براي علي كوچولو
90/6/28ماماني ددروز با عمه نسيم ر فتيم بازار رضا و براي تولدت لباس خريديم وايييييييييييييييي ماماني چي خريديممممممممممممممممممممممممم اصلا تركنديم واستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت.وقتي لباس رو ديديم منو عمه همينجوري خشكمون زد ووقتي تورو توش تصور ميكرديم قند بود كه تو دل ما اب ميشد في خيلييييييييي بالا بود ولي به عشقت خريدم مباركت باشه مامان انشاالله لباس داماديت مامان .ميبرمت اتليه و حتما عكس رو ميذارم تو وبلاگت تا همه يه فرشته رو از نزديك ببينند با ديدن تو تمام خستگي ها تمام غمها از يادم ميرن ...
نویسنده :
مامان الهام
16:54
تولد بابايي
مامانی دیروز تولد بابایی بود و فرار شد که دو نفری غافلگیرش کنیم و همینطورم شد اول یه کوچولو خونه رو تزیین کردیم بعد رفتیم بیرون برای خرید و کادو برای بابایی کتاب خریدیم چون خیلی علاقه داره به کتاب براش دیوان پروین اعتصامی گرفتیم و کیک و شمع مامانی بیچاره شدم تا با تو اوردمشون خونه .خلاصه بابایی ساعت ٧:٣٠ بود که امد حسابی جا خورد و خوشحال شد و تو هم که حسابی اتیش سوزوندی. دوست داشتی وقتی شمع روشنه بگیریش و همین کارم کردی و یه کوچولو دستت بوف شد ولی انگار نه انگار و یه شیطونیه دیگه شیطونک من بگو چیکار کردی دستت رو کردی تو کیک خیلی خندیدیم چون هیچی از کیک نموند و ٢ بار این حرکت رو انجام دادی در کل شب خیلی خوبی بود چون بابایی رو خ...
نویسنده :
مامان الهام
15:50
اتفاق هاي جديد
مرد ماماني سلام عرض شد90/6/24 پنجشنبه همراه دايي ها و خاله رفتيم رود هن خيلي خوش گذشت و تا جمعه شب انجا مونديم حسابي لذت بردي اب بازي كردي ولي چون هوا يه كم خنك بود زياد نتونستي اب بازي كني ووقتي ميديدي دايي ها تو اب بودن ميخنديدي و اشاره ميكردي كه ببرمت تو اب. حسابي اونجا واسه همه شيرين زبوني ميكردي همه با تو مشغول بودن عروسك ماماني يه كار جالب كه انجام ميدي اينه كه تا برات تولد تولد ميخونن سرسع دستاتو ميزاري رو زمين و هي عقب و جلو ميري و سوژه شده واسه همه تا مشغول كاري هستي برات ميخونن تو هم سريع دستات رو زمين و ناناي ميكني جيگر مامان. راستي يه كلمه جالب هم ياد گرفتي اينه دابوليه نميدونم منظورت چيه و مدام تكرارش ميك...
نویسنده :
مامان الهام
15:40




