عليعلي، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره

موسیقیدان کوچک

اوج لذت

قلب مامان سلام ماماني خيلي باحال شدي مامان دلش ميخواد قورتت بده اخه مدام شيرين زبوني مدام دلبري ميكني از مامان اخ كه مامان ديونته بوسسسسسسس بگم كاراي جديدت رو ماماني با اون صداي دلربات مدام به من ميگي ماماني مه دو سه روز هم هست كه ياد گرفتي ميگي اين چيه اين كيه وايييييييييييي كه ماماني بيهوش ميشه اين كارارو ميكني پسر عسل راستي يه كم هم در گير كاراي تولدتم  اين هفته قرار برگزار بشه چون تاريخ اصليش تو ماه رمضان بود نگرفتيم ولي در عوض تو اين هفته پنجشنبه گرفتيم تمام سعيمون رو ميكنيم كه با شكوه تر برگزار بشه. ...
26 شهريور 1390

رفتن به نمايشگاه

دونه برف مامان سلام ديروز سه نفري رفتيم نمايشگاه مادر و كودك خيلي شلوغ بود و تو حسابي كلافه شده بودي اول كه رفتيم خيلي خوشحال بودي دست ميزدي ولي وبعد از يه مقدار راه رفتنو غرفه ها رو ديدن  گرما و شلوغي كلافت كردو غر غر ميكردي و انجا يه تست سنجش بيناي گرفتيم و اون چشمهاي نازت عالي بود خدا رو شكر پسرم.و بعد از انجا رفتيم خونه مادر جون و هلا جون هم انجا بود و كلي خوشحال شدي از ديدن هلا جون.
19 شهريور 1390

باهوش مامان

سلام فرشته كوچولو عزيز مامان ديروز رفتي تو اتاق خواب و از بس فضوليت گل كرده  بود كه بري سراغ وسايلي كه رو ميز دراور بود و ديدي كه دستت نميرسه رفتي كيف وساييل نقاشي مامان رو انداختي و رفتي روش ايستادي و  با خوشحالي تمام  عرض چند ثانيه همه چيز رو ريختي بهم و حسابي خوشحال شدي كه خودت يه راه كار پيدا كردي بوووووووووووووسسسسسسسسسسسسس زرنگ مامان
13 شهريور 1390

علي جون كوهنورد

٩٠/٦/١٠ عمر ماماني امروز همگي با هم رفتيم كوه من شما  بابايي تقريبا ساعت 1 بود كه از خونه راه افتاديم خيلي خوشحال بودي ماماني ساعت 1:45 انجا بوديم يعني كوه بوديم دركه رفتيم اين دفعه 2بود كه ميرفتي خيلي ذوق ميكردي رفته بودي دد من كوله پشتي رو كه بيشتر وسايل تو توش بود رو اوردم و بابايي هم تورو اورد بابايي چقدر كيف ميكرد مدام ميگفت خيلي خوشحال كه تو رو اورده بيرون و با پسرش امده كوه همش ميگه كي ميشه زودتر بزرگ  شي تا با تو تندتند بياد كوه خيلي لذت بخشه كه تو همه جا با مايي پسرم يه انرژي  يه قدرت و يه شاديه خاصي به ما ميدي مامان خلاصه اينكه 1ساعتي طول كشيد تا رسيديم اون بالا وااااااااااااااااااااايييييييييييييييييييييي كه چق...
12 شهريور 1390

بابايي و ماماني رو قشنگ صدا ميزني

همه چيز ماماني سلام عمر ماماني خيلي قشنگ بابايي رو صدا ميزني و همينطور ماماني رو من كه ديگه ميميرممم وقتي با من كار داري ميگي ماما ماماني بووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسسسسسسسس و تا بابايي رو ميبيني با اون صدا و لحن قشنگت مدام ميگي باباييي مامانيو باباييييي فداتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت كه تو چقدر شيريني عزيزي مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ بابايي كه قند تو دلش اب ميكنن وقتي صدا ميزنيش و ميگه لذتش رو با هيچي تو دنيا عوض نميكنه يه وقتايي حسوديم ميشه به تو ماماني كه بابايي اينقدر دوست داره خوش به حالتتتتتتتتتتتتتت ...
8 شهريور 1390

خود شيفتگي علي جون

نفس ماماني عمر مامان سلام پسرم جديدآخيليي خود شيفته شدي مدام تو خونه خودت رو صدا ميزني ميگي علي علي علي عكس ميبيني ميگي علي  تلفن يا موبايل زنگ ميزنه ميگي علي  مامانييييييييييييييي فدايه اون اسم قشنگتتتتتتتتتتتت بشه گل مامان شيرينم   علي جون "علي زندگي "ماماني با يه دنيا عشق صدات ميزنه  و به تو قشنگترين اتفاق زندگيش ميگه دوست داره ...
28 مرداد 1390

واكسن 1سالگي علي جون

 قشنگ ترين پسر دنيا سلام روز شنبه رفتيم واكسن 1سالگيت رو زديم چون فقط شنبه ها واكسن ميزدن رفتيم داخل و تو داشتي ني ني هاي كه جولوتر از شما واكسن ميزدن رو تماشا ميكردي و بعد 3 نفر نوبت شما شد و بابايي استينت رو زد بالا و خانم امد جلو و واكسنت رو زد و تو مثل يه مممممممممممممممرررررررررررررررررد  قوي و محكو بدون كوچك ترين اخم و گريه فقط نگاه كردي ماماني فدات بشه . ...
25 مرداد 1390

اگه فرصت داشتم.....

اگر فرصت داشتم كودكم را دوباره بزرگ كنم... به جاي انكه انگشت اشاره ام را به سوي او بگيرم در كنارش مي نشستم  انگشتهايم را در رنگ فرو ميبردم و با او نقاشي ميكردم. اگر فرصت داشتم كودكم را دوباره بزرگ كنم ...بيشتر از انكه به ساعتم نگاه كنم به كودكم نگاه ميكردم اگر فرصت داشتم كودكم را دوباره بزرگ كنم...به جاي اصول راه رفتن اصول پرواز كردن و دويدن را با او تمرين ميكردم اگر فرصت داشتم كودكم را دوباره بزرگ كنم ...از جدي بودن دست بر ميداشتم و بازي را جدي ميگرفتم اگر فرصت داشتم كودكم را دوباره بزرگ كنم...با او در مزارع ميدويدم و با هم به ستارگان خيره ميشديم اگر فرصت داشتم كودكم را دوباره بزرگ كنم ...كمتر سخت ميگرفتم و بيشتر ...
25 مرداد 1390

كلمه جديد

پسرم سلام ماماني كلمه دايي رو ميگي ايي و مدام تا دايي هارو ميبيني ميگي ايي ايا (دايي بيا)مامان فداي اون شيرين زبوني ها بشهههه اخه عزييييزم
25 مرداد 1390